خرید بک لینک

حالا که میروی همراه جادهها

برگرد و پس بده تنهایی مرا
بی خاطرات تو بی آرزوی تو

دل را کجا برم شب گریه کجا
دیگر تنها گریه ها حالم را میداند

از عشق دلتنگی هایش میماند
جا ماندیم آه ای دل ای موج بی ساحل
دیگر تنها گریه ها حالم را میداند

از عشق دلتنگی هایش میماند
جا ماندی آه ای دل ای موج بی ساحل

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 14:15

داغ تو را جنون کنم! دیده ز اشک، خون کنم…
با تن پاره، چون کنم؟ جان پدر کجاستی؟
شعر به خون نشسته ام… ساز دل شکسته ام
سوی من آ؛ که خسته ام… جان پدر کجاستی؟
این دل مبتلا شده؛ با غمت آشنا شده…
خون به دل خدا شده! جان پدر کجاستی؟

پرده ی غم را بدرم؛ سوختی و شعله ورم
حاصل خون جگرم؛ جان پدر کجاستی؟
مویه به سووشون کنم؛ داغ تو را جنون کنم…
دیده ز اشک خون کنم؛ مویه به سووشون کنم…
جان پدر کجاستی؟

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 14:15

بی رحم ترین قطعه پاییز چنین است: بازان بزند......... شعر بیاید........ تو نباشی ....

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 14:15

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگرانما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیتو بمان با دگران وای به حال دگرانرفته چون مه به محاقم که نشانم ندهندهر چه آفاق بجویند کران تا به کرانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 16:32

اي باغبان اي باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان اي باغبان هين گوش كن ناله درختان نوش كن نوحه كنان از هر طرف صد بيزبان صد بيزبان هرگز نباشد بيسبب گريان دو چشم و خشك ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:48

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست

با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

غریبه

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:48

نبض مرا بگیر،, نبضم, نمیزند انگار مردهام، انگار رفتهام در برزخی که تو آرام خفتهای با چشمهای باز، خوابیدهای ولی این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست چشمان باز تو، لبخند میزند اما سکوت تو، حرفی نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:48

اصلاً, حسين, جنس غمش فرق مي کند// اين راه عشق پيچ و خمش فرق مي کند اينجا گدا هميشه طلبکار مي شود// اينجا که آمدي کرمش فرق مي کند شاعر شدم براي سرودن برايشان// اين خانواده، محتشمش فرق مي کند “صد مرده زنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:48

يك اتفاق, ساده, مرا بيقرار كرد بايد نشست و يك غزل تازه كار كرد در كوچه ميگذشتم و پايم به سنگ خورد سنگي كه فكر و ذكر دلم را دچار كرد از ذهن من گذشت كه با سنگ ميشود آيا چه كارها كه در اين روزگار كرد باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 20:48

ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 0:56

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست! گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن! من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست من همین قدر کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 0:56

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشتاز خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشتاینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشتدنیا مرا فروخت ولی كاش دست كمچون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشتشاید اگر تو نیز به دریا نمی زدیهرگز به این جزیره كسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 0:56

هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد
آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پريشانى گيسوى تو سوگند نشد

خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند
تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد

من دهان باز نكردم كه نرنجي از من
مثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 0:56

تن داده ام در این نبرد از پا بیفتمحتی اگر از چشم خیلی ها بیفتمدیگر نمی خواهم برای با تو بودنچون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها رازخمی بزن بر بالهایم تا بیفتمتا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ستهی می پلنگم تا از این بالا بیفتمترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیراز اینکه روزی امتحانمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 0:56

نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنیتا به کی قلب مرا هر شب خرابش می کنی؟ آنقدر سیب گناه از چشم هایت می کندمطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوتبا قدم هایت دچار اضطرابش می کنی باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگوکی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟ خانه ای می سازم از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 0:56

صفحه بندی