حالا که میروی - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 14:15
حالا که میروی همراه جادههابرگرد و پس بده تنهایی مرابی خاطرات تو بی آرزوی تودل را کجا برم شب گریه کجادیگر تنها گریه ها حالم را میدانداز عشق دلتنگی هایش میماندجا ماندیم آه ای دل ای موج بی ساحلدیگر تنها گریه ها حالم را میدانداز عشق دلتنگی هایش میماندجا ماندی آه ای دل ای موج بی ساحل Adblock test (Why?)
آهنگ سو وشون - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 14:15
داغ تو را جنون کنم! دیده ز اشک، خون کنم…با تن پاره، چون کنم؟ جان پدر کجاستی؟شعر به خون نشسته ام… ساز دل شکسته امسوی من آ؛ که خسته ام… جان پدر کجاستی؟این دل مبتلا شده؛ با غمت آشنا شده…خون به دل خدا شده! جان پدر کجاستی؟پرده ی غم را بدرم؛ سوختی و شعله ورمحاصل خون جگرم؛ جان پدر کجاستی؟مویه به سووشون کنم...
تو نباشی - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 14:15
بی رحم ترین قطعه پاییز چنین است: بازان بزند......... شعر بیاید........ تو نباشی ....
وای به حال دگران - تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 16:32
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگرانما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیتو بمان با دگران وای به حال دگرانرفته چون مه به محاقم که نشانم ندهندهر چه آفاق بجویند کران تا به کران
پاییز - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:48
اي باغبان اي باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان اي باغبان هين گوش كن ناله درختان نوش كن نوحه كنان از هر طرف صد بيزبان صد بيزبان هرگز نباشد بيسبب گريان دو چشم و خشك
بهترین شعر پاییزی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:48
شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد غریبه
نبض مرا بگیر، نبضم نمیزند - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:48
نبض مرا بگیر،, نبضم, نمیزند انگار مردهام، انگار رفتهام در برزخی که تو آرام خفتهای با چشمهای باز، خوابیدهای ولی این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست چشمان باز تو، لبخند میزند اما سکوت تو، حرفی نمی
اصلاً حسين جنس غمش فرق مي کند - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:48
اصلاً, حسين, جنس غمش فرق مي کند// اين راه عشق پيچ و خمش فرق مي کند اينجا گدا هميشه طلبکار مي شود// اينجا که آمدي کرمش فرق مي کند شاعر شدم براي سرودن برايشان// اين خانواده، محتشمش فرق مي کند “صد مرده زن
يك اتفاق ساده مرا بيقرار كرد - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 20:48
يك اتفاق, ساده, مرا بيقرار كرد بايد نشست و يك غزل تازه كار كرد در كوچه ميگذشتم و پايم به سنگ خورد سنگي كه فكر و ذكر دلم را دچار كرد از ذهن من گذشت كه با سنگ ميشود آيا چه كارها كه در اين روزگار كرد با
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن
فکر کردن به تو - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست! گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن! من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست من همین قدر ک
ای كاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشتاز خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشتاینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشتدنیا مرا فروخت ولی كاش دست كمچون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشتشاید اگر تو نیز به دریا نمی زدیهرگز به این جزیره كس
بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشدگفتم از قصه عشقت گرهى باز کنمبه پريشانى گيسوى تو سوگند نشد خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد من دهان باز نكردم كه نرنجي از منمثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادندبلكه چون برده م...
زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتمحتی اگر از چشم خیلی ها بیفتمدیگر نمی خواهم برای با تو بودنچون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها رازخمی بزن بر بالهایم تا بیفتمتا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ستهی می پلنگم تا از این بالا بیفتمترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیراز اینکه روزی امتحانم
کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟ - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنیتا به کی قلب مرا هر شب خرابش می کنی؟ آنقدر سیب گناه از چشم هایت می کندمطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوتبا قدم هایت دچار اضطرابش می کنی باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگوکی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟ خانه ای می سازم از
هرج و مرج - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
هر که پرسید ترقی چه اساسی داردگفتم این راه نه درسی نه کلاسی د اردکرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافتکه نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی داردیار گلچهره در آغوش کسی می افتدکه قد پیزری و شکل قناسی داردگیتی تتگ نظر نیست خردمند شناسغالبا دیده ی دیوانه شناسی داردمرد بدبخت به شب هم که رود در بستردر لحاف و تشک خود
هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتمحتی اگر از چشم خیلی ها بیفتمدیگر نمی خواهم برای با تو بودنچون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها رازخمی بزن بر بالهایم تا بیفتمتا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ستهی می پلنگم تا از این بالا بیفتمترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیراز اینکه روزی امتحانم
شاید که ای غریبه تو همزاد با منی - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای منمن خستهام! طلوع کن امشب برای من میریزم آنچه هست برایم به پای توحالا بریز هستی خود را به پای من وقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشندخوش باش هم به جای خودت هم به جای من تو انعکاسِ من شدهای... کوهها هنوزتکرار میکنند تو را در صدای من آهستهتر! که عشق تو جُرم است، ه
دیگر رسیده است زمان رسیدنت - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 0:56
کی میرسم به لذت در خواب دیدنتسخت است سخت از لب مردم شنیدنت هرکس که این ستاره ی دنباله دار رایک قرن پیش دیده زمان دمیدنت از مثل سیل آمدنت حرف می زنداز قطره قطره بر دل خارا چکیدنت پروانه ها به سوختنت فکر می کنندتک شاخ ها به در دل طوفان دویدنت من …من ولی به سادگی ات مهربانی اتگه گاه هم به عادت ناخ